زندگي رو قلطك هست ( نمي دونم حالا قلطك رو درست نوشتم يا نه به نظر خودم غلطه ) تازه يه خورده از دور تند اومده پايين . ماهان بزرگ شده و غلت مي زنه و مي ره رو دست . شبا خودش مي خوابه و كلي هم حرف مي زنه البته در حد اقو بقو كردن . شيطون شده ولي به قول محمد حالا كو تا شيطوني . خيلي لوسه . با همه اينا عاشقشم . تا يه ذره به هر دليلي ازش دور مي شم دلم براش تنگ مي شه و دوست دارم زود بيام پيشش . عاشق حموم بردنش هستيم . هميشه من و محمد با هم مي بريمش حموم خيلي دوست داريم . خودش هم اب رو دوست داره . جديداً غذا كه مي خوريم چنان مظلومانه نگاهمون مي كنه كه دلم كباب مي شه .
٨ دي سه شنبه روز تولد پيامبر ختنه اش كرديم بردمش بيمارستان اتاق عمل خيلي ها مخالف بودن اما من نمي خواستم بچم جيغ بزنه و اذيت بشه در ضمن دوست دارم محيط كاملاً استريليزه باشه . پنج شنبه بعديش ١٧ دي واسش ختنه سورون گرفتم يه جشن مفصل كلي هم كادو گيرش اومد به كيك براش گرفتم و با كلي عكس . مي خوام يواش يواش البوم عكسش رو درست كنم . درسته كه همه عكسا رو حافظه و گوشي و دوربين هست اما چاپ كردن و نگاه كردن البوم يه لذت ديگه داره .
از هيكلم حالم ديگه بهم مي خورد . دوباره دارم مي رم باشگاه . ظهرها كه محمد يه ٢ ، ٣ ساعت مياد خونه ماهان رو مي گيره تا من برم باشگاه . ولي خب بايد اول رو رژيم كار كنم منم كه سخت رژيم . ايشالا كه بتونم . فعلاً
فعلاً تا بعد خداحافظ همين حالا ...................
پسرکم شیرین تر می شود .......ما را در سایت پسرکم شیرین تر می شود .... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94