روز پنجشنبه تا ساعت 9 شب درگیر اسباب کشی شیرین بودیم وقتی رسیدیم خونه حسابی خسته و کوفته خوابیدیم . ماهان که از ساعت 7 عصر یه کله خواب بود تا خود صبح. ساعت 7 صبح بیدار بالاسر من و محمد تو رو خدا پاشین . صبح شده دیگه . خورشید در اومده پاشین نیگا کنین . خلاصه به هزار ضرب و زور ما تا ساعت 8 بیشتر نخوابیدیم و پاشدیم . صبحانه رفتیم هامرز . قول و کادوی ولنتاین محمد بود .خیلی خوب بود و خوش گذشت . به این نتیجه رسیدیم که ملت صبحانه بیشتر میان بیرون تا ناهار. خیلی خوش گذشت . از اون طرف رفتیم خونه مامان که بهشون نزدیک بودیم یه سر زدیم . دوباره رفتیم کمک شیرین تا آخرین کاراشو انجام بده . خونه مامان ناهار خوردیم و شب برگشتیم خونه. خوب بود بد نبود . خوش گذشت دوست داشتیم .خصوصا" صبح جمعه با اون صبحونه عالی با دو عشقای زندگیم.
راستی مامان عملشو کنسل کرد و انداخت اردیبهشت . خدا به خیر بگذرونه . خیره ایشالا.
فعلا" تا بعد خداحافظ همین حالا ......
پسرکم شیرین تر می شود .......ما را در سایت پسرکم شیرین تر می شود .... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70