روزها داره می گذره و داریم به آخر سال نزیک می شیم . چه تند تند هم می گذره . همه چیز هم مثل هر سال میوفته رو دور تند . خلاصه اینکه می گذرد. در کنار این گذشتن ها هم ماهان بزرگ تر می شود و خواستنی تر . خیلی شیرین زبون تر شده .15 اسفند جشن نوروز دارن و باید بریم برای تهیه لباس ست سفید و مشکی دارن . هنوز وقت نکردم برم بیرون بگیرم. سرود گروهیشون رو هم تو کانال واتس آپ گذاشتن مربوط به خود کانال مهدکودک که مثلا" بچه ها تمرین کنن تو خونه . خلاصه ماهان هم هر شب میاد تو تخت من می ذارم براش می خونه . دیشب رو تخت کنارم دراز کشیده بود و داشت می خوند که یک دفعه گفت مامان تو یه کاری کن ؟ می گم چه کاری ؟ می گه شما گوشیت رو بده من ، من ببرم مهد کودک با بچه ها بخونم و تمرین کنم . اون وقت شما برو برای خودت یه گوشی دیگه بخر. گفتم جااااااانممم . مامان جان گوشی که این جوری نیست بریم دوباره بخریم. خلاصه کلی قلقلکش دادم . بعد دست انداخته گردن منو با هم خوابیدیم. دلم خیلی تند تند براش تنگ می شه تا عصر که محمد می ره مهد دنبالش و میان دنبال من. ولی چه می شه کرد. امروز هم رفته بودن اردو ایستگاه آتش نشانی . خیلی بهش خوش گذشته و کلی ازشون عکس گرفته بودن . خدا رو شکر.
فعلا " تا بعدد خداحافظ همین حالا .......
پسرکم شیرین تر می شود .......ما را در سایت پسرکم شیرین تر می شود .... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 93