امروز پنج شنبه روز ولنتاین هست . از صبح کلا" خوشحال بودم . شنیدین به یکی می گن یارو امروز از دنده چپ پاشده من امروز از دنده راست پاشده بودم روحیه ام خوب بود . خودمو چشم نزنم حالا . صبح که پاشدم محمد بهم گفت ولنتاینت مبارک با کلی بوس و بغل . بعد گفت ظهر ناهار می ریم بیرون به انتخاب تو ، یه جایی رو انتخاب کن
کلی نیلوی ذوق زده بودم . با این روحیه اومدم دفتر و شروع به کار و تو ذهنمم داشتم فکر می کردم اینجا بریم یا اونجا
که خواهرم زنگ زد آه و ناله که بیا کمکم اسباب کشی . تو پست قبل گفتم می خواد اسباب کشی کنه . گفتم روز ولنتاینه امروز با محمد می خوایم بریم بیرون
گفت برو بابا بیا به داد من برس . ولنتاین بخوره تو سرم. تورو خدا با محمد بیاین کمک بعد برین.
هیچی دیگه فعلا" ناهار کنسل شاید شب بریم شاید فردا صبح صبحانه بریم . اشکال نداره . الان می ریم کلی خنده و هر هر و کر کر می شه . ایشالا . خدایا به امید تو عشقم.
فعلا" تا بعد خداحافظ همین حالا .......
پسرکم شیرین تر می شود .......ما را در سایت پسرکم شیرین تر می شود .... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85